
پس از انتظاری طولانی، سرانجام سیگنال بتمن دوباره در آسمان گاتهام روشن شده و بازیگران این مجموعه آمادۀ بازگشت به شهر تاریک دیسی در بخش دوم فیلم بتمن هستند.
سعید روستایی پس از «ابد و یک روز»، «متری شش و نیم» و «برادران لیلا» به یکی از مهمترین فیلمسازان نسل خود در سینمای ایران تبدیل شده است. فیلمسازی که آثارش معمولاً با انرژی بالا، تنشهای خانوادگی شدید و نگاهی انتقادی به ساختارهای اجتماعی شناخته میشوند. به همین دلیل طبیعی بود که «زن و بچه» نیز با انتظارات فراوانی روبهرو شود؛ فیلمی که حضورش در جشنواره کن و واکنش مثبت بخشی از منتقدان خارجی، این انتظارات را بیش از پیش افزایش داد.
با این حال، «زن و بچه» بیش از آنکه ادامۀ مسیر موفق روستایی باشد، نشانهای از محدودیتهای فرمولی است که او سالهاست از آن استفاده میکند. فیلم همچنان از همان ابزارهای آشنا بهره میگیرد؛ بحرانهای خانوادگی، تنشهای مداوم، فریادها، فروپاشی روابط و انباشت اتفاقات تلخ. اما برخلاف آثار موفقتر کارنامه روستایی، این بار همۀ این عناصر الزاماً به شکلگیری درام منسجم و تأثیرگذار منجر نمیشوند.
بزرگترین مشکل «زن و بچه» این است که نمیداند دقیقاً دربارۀ چه چیزی میخواهد حرف بزند. فیلم میان سوگ، انتقام، نقد پدرسالاری، بحران خانواده، بیعدالتی اجتماعی و فروپاشی روابط انسانی سرگردان است و در نهایت هیچیک از این مضامین را به شکلی عمیق و قانعکننده بسط نمیدهد. نتیجه اثری است که در ظاهر پرحادثه و پرتنش است اما در زیر این حجم از اتفاقات از کمبود تمرکز، شخصیتپردازی ناقص و فیلمنامهای بیشازحد کشدار رنج میبرد.
در نقد فیلم زن و بچه بررسی میکنیم که چرا فیلم با وجود جاهطلبیهای فراوان، در نهایت کمتر از آن چیزی است که از سعید روستایی انتظار میرفت.
نویسنده
در این نقد، مضمون اصلی و بسیاری از بخشهای مهم فیلم «زن و بچه» بهطور کامل افشا میشود. اگر فیلم را ندیدهاید و دوست ندارید موضوع آن را متوجه شوید، خواندن این نقد را به شما توصیه نمیکنیم.
امتیاز نگارنده: 5 از 10
پیشنهاد: اگر از علاقهمندان سینمای سعید روستایی هستید و به درامهای خانوادگی پرتنش با فضای سنگین و بازیهای احساسی علاقه دارید، «زن و بچه» میتواند در لحظاتی شما را درگیر کند. «زن و بچه» بیشتر تجربهای پرهیاهو و احساسی است تا درام عمیق و ماندگار. تماشای آن برای یکبار شاید جذاب باشد، اما انتظار یک اثر در سطح بهترین کارهای روستایی را نباید از آن داشت.
هشدار: ادامۀ متن حاوی افشای کامل داستان فیلم زن و بچه است.
فیلم «زن و بچه» داستان مهناز (با بازی پریناز ایزدیار)، پرستاری بیوه و مادر دو فرزند را روایت میکند که در آستانۀ ازدواج مجدد است. او تلاش میکند میان مسئولیتهای خانوادگی، تربیت فرزندان و زندگی شخصی خود تعادل برقرار کند. با این حال، مشکلات رفتاری پسر نوجوانش و اختلافات خانوادگی باعث میشود زندگی او بهتدریج از کنترل خارج شود.
در ادامۀ داستان، حادثهای تلخ زندگی مهناز را دگرگون و او را وارد دورهای از سوگ، خشم و سرخوردگی میکند. پس از این اتفاق، روابط او با اعضای خانواده، نامزد و اطرافیانش دچار تنش میشود و مهناز بهتدریج از زنی که بهدنبال ساختن زندگی تازه بود، به شخصیتی تبدیل میشود که همۀ زندگیاش تحتتأثیر فقدان و زخمهای روحی قرار گرفته است.
بخش دوم فیلم بر واکنش مهناز به این فاجعه، تلاش او برای یافتن مقصران و درگیریهای او با خانواده و اطرافیان متمرکز است. در این مسیر، اختلافات پنهان خانوادگی آشکار میشود و روابط میان شخصیتها بیش از پیش متشنج میشود.
فیلم در نهایت با نمایش پیامدهای این بحرانها بهپایان میرسد؛ بحرانی که نهتنها زندگی مهناز، بلکه زندگی تمام افراد پیرامون او را تحتتأثیر قرار داده و تصویری تلخ از فروپاشی روابط خانوادگی و تأثیر سوگ و خشم بر انسانها ارائه میدهد.
برای قضاوت دربارۀ «زن و بچه» نمیشود آن را جدا از مسیر کاری سعید روستایی دید. او با «ابد و یک روز» وارد سینمای ایران شد، با «متری شش و نیم» جایگاهش را تثبیت کرد و با «برادران لیلا» به یکی از بحثبرانگیزترین فیلمسازان نسل خود تبدیل شد. هر اثر جدید او ناگزیر در سایۀ آن سه فیلم سنجیده میشود؛ آثاری که هر کدام در زمان خود، هم از نظر روایت و هم از نظر تأثیر اجتماعی، وزن قابلتوجهی داشتند.
«زن و بچه» در مقایسه با این مسیر بیش از آنکه یک گام رو به جلو باشد، شبیه بازگشت به فرمولهای آشناست. همان جهان خانوادگی متشنج، همان روابط فرسوده، همان بحرانهای پیدرپی و همان انرژی انفجاری در اجرا. اما تفاوت مهم اینجاست که در آثار قبلی این عناصر در کنار ایدۀ مرکزی منسجمتر قرار میگرفتند، در حالی که در این فیلم پراکندگی بیشتری بهچشم میخورد.
در «ابد و یک روز»، تمرکز بر فروپاشی تدریجی یک خانواده بود و هر شخصیت بخشی از سیستم بسته و قابلفهم را شکل میداد. در «متری شش و نیم» با وجود جهان بیرونی گستردهتر، همچنان خط داستانی مشخص و هدفمند روایت را پیش میبرد. حتی در «برادران لیلا» که از نظر ساختاری شلوغتر بود، فیلم یک محور روشن دربارۀ قدرت، پول و فروپاشی خانواده داشت که همهچیز حول آن شکل میگرفت. اما در «زن و بچه» این انسجام کمتر دیده میشود. فیلم میان چندین ایده مختلف در نوسان است؛ بیآنکه یکی از آنها بهطور کامل به ستون اصلی روایت تبدیل شود. نتیجه این است که اثر نسبتبه فیلمهای قبلی، کمتر متمرکز و در نتیجه کمتر تأثیرگذار به نظر میرسد.
از نظر کارگردانی نیز همین تفاوت قابلمشاهده است. روستایی همچنان در ساختن موقعیتهای تنشزا مهارت دارد، اما در آثار قبلی این تنشها معمولاً به سمت مسیر مشخصی هدایت میشدند. در «زن و بچه» این تنشها بیشتر به شکل زنجیرهای از بحرانها عمل میکنند تا اجزای یک ساختار منسجم.
نکته مهم دیگر، مسئله شخصیتپردازی است. در فیلمهای قبلی، حتی زمانی که روایت سنگین و پرحادثه بود، شخصیتها نوعی هویت مشخص و قابل دنبال کردن داشتند. مخاطب میتوانست آنها را بشناسد، با آنها همذاتپنداری کند یا حتی با تصمیمهایشان مخالفت کند. اما در این فیلم برخی شخصیتها، بهویژه شخصیتهای فرعی، کمتر از حد انتظار پرداخت شدهاند و همین موضوع باعث کاهش عمق درام شده است.
از سوی دیگر، «برادران لیلا» نشان داده بود که روستایی توانایی گسترش جهان داستانی خود فراتر از یک خانواده ساده را دارد و میتواند ساختارهای اجتماعی گستردهتری را وارد روایت کند. اما «زن و بچه» در مقایسه با آن فیلم جهان کوچکتر و بستهتری دارد، در حالی که انتظار میرفت تجربۀ آن فیلم به پیچیدگی بیشتر در اثر بعدی منجر شود.
با توجه به اکران همزمان دو فیلم «پیر پسر» و «زن و بچه»، نقد فیلم پیر پسر را نیز در سایت فرام سینما بخوانید.
یکی از مهمترین مشکلات «زن و بچه» از همان جایی آغاز میشود که فیلم قرار است هویت خودش را تعریف کند. فیلم در دقایق ابتدایی تصویری از یک خانوادۀ آشفته و زنی گرفتار در میان مسئولیتهای مادری، فشارهای اقتصادی و مناسبات خانوادگی را نشان میدهد. همهچیز نوید درام اجتماعی متمرکزی را میدهد؛ درامی که قرار است روی بحران مشخص دست بگذارد و آن را تا انتها دنبال کند. اما هرچه داستان جلوتر میرود، فیلم از مسیر اولیۀ خود فاصله میگیرد. «زن و بچه» مدام میان چندین مضمون مختلف در رفتوآمد است. یک بار دربارۀ سوگ است، چند دقیقه بعد دربارۀ انتقام. گاهی به نقد ساختارهای مردسالارانه نزدیک میشود و کمی بعد به سمت درام خانوادگی یا بحرانهای اخلاقی میرود. مشکل این نیست که فیلم چند موضوع را همزمان مطرح میکند؛ بسیاری از آثار بزرگ سینما نیز چندین لایه معنایی دارند. مشکل آنجاست که هیچیک از این خطوط روایی فرصت کافی برای شکل گرفتن پیدا نمیکنند.
درنتیجه مخاطب تا پایان فیلم نمیتواند با اطمینان بگوید مسئله اصلی داستان چیست. آیا روستایی قصد داشته دربارۀ تجربه سوگ حرف بزند یا درباره موقعیت زنان در جامعه، فروپاشی خانواده، یا خشمی که پس از فقدان شکل میگیرد؟ فیلم به همۀ این موضوعات نزدیک میشود اما در هیچکدام عمیق نمیشود.
همین پراکندگی باعث شده «زن و بچه» با وجود زمان طولانی خود از کمبود تمرکز رنج ببرد. فیلم پر از حادثه اما فاقد هستۀ مرکزی قدرتمند است تا همۀ این اتفاقات را به یکدیگر متصل کند. به همین دلیل پس از پایان فیلم بیش از آنکه با ایدۀ مشخصی مواجه باشیم، با مجموعهای از بحرانها و اتفاقات پراکنده روبهرو هستیم.
بخش مهمی از این سردرگمی به نحوۀ برخورد فیلم با سوگ بازمیگردد. اتفاقی که در میانۀ داستان رخ میدهد میتوانست به نقطۀ آغازی برای فقدان، اندوه و فروپاشی روانی انسان تبدیل شود. اما فیلم خیلی زود از این مسیر فاصله میگیرد و سوگ را به ابزاری برای تولید بحرانهای بعدی تبدیل میکند. به جای آنکه شاهد لایههای مختلف رنج و دگرگونی شخصیت اصلی باشیم، بیشتر شاهد زنجیرهای از درگیریها، اختلافات و تنشهای بیرونی هستیم. در نتیجه سوگ که میتوانست ستون اصلی فیلم باشد، کمکم در میان انبوهی از اتفاقات دیگر گم میشود.
از سوی دیگر فیلم تلاش میکند نقدی بر روابط مردسالارانه و جایگاه زنان نیز ارائه دهد. این موضوع در برخی صحنهها پررنگ میشود اما هرگز به اندازهای بسط پیدا نمیکند که به مضمون غالب اثر تبدیل شود. حتی زمانی که فیلم به این سمت حرکت میکند، خیلی زود آن را رها کرده و وارد بحران تازهای میشود.
«زن و بچه» در نهایت شبیه فیلمی است که میخواهد همزمان دربارۀ چندین مسئله مهم حرف بزند اما انرژی خود را میان آنها تقسیم میکند. نتیجه این رویکرد نه اثری چندلایه، بلکه فیلمی است که مدام از یک موضوع به موضوع دیگر میپرد و هر بار بخشی از تمرکز خود را از دست میدهد.
اگر پراکندگی مضمونی مهمترین مشکل «زن و بچه» باشد، طولانی شدن بیش از اندازۀ فیلمنامه را میتوان بزرگترین مشکل اجرایی آن دانست. فیلم بارها و بارها در موقعیتهایی متوقف میشود که نه شخصیتها را عمیقتر میکنند و نه اطلاعات تازهای در اختیار مخاطب قرار میدهند.
بسیاری از سکانسها فقط به تکرار احساساتی میپردازند که پیشتر نیز منتقل شدهاند. دعواها طولانیتر از حد لازم ادامه پیدا میکنند، گفتوگوها چندین بار یک مفهوم را تکرار میکنند و بحرانهایی که باید پیشبرندۀ داستان باشند، گاهی به مانعی برای پیشروی آن تبدیل میشوند.
این مسئله بهویژه در نیمه دوم فیلم بیشتر بهچشم میآید. در این بخش داستان بهجای آنکه به سمت جمعبندی حرکت کند، مدام اتفاقات تازهای را وارد روایت میکند. هر بحران با بحران دیگری جایگزین میشود و همین مسئله باعث میشود ریتم فیلم بهتدریج فرسوده شود.
تماشاگر در مقطعی احساس میکند فیلم میتوانست بسیار زودتر به نقطۀ پایانی برسد، بدون آنکه چیزی از تأثیر دراماتیکش کم شود. اما فیلمنامه اصرار دارد همهچیز را طولانیتر کند؛ اصراری که در نهایت به ضرر روایت تمام میشود.
سعید روستایی همیشه در ساختن موقعیتهای پرتنش مهارت داشته است. بخش مهمی از موفقیت آثار قبلی او نیز از همین توانایی نشئت میگرفت، اما در «زن و بچه» بحرانها دیگر در خدمت روایت نیستند؛ بلکه خودشان به هدف تبدیل شدهاند.
هر بار که داستان در آستانۀ آرام شدن قرار میگیرد، یک اتفاق تازه از راه میرسد. شخصیتها فرصت کافی برای پردازش وضعیت خود پیدا نمیکنند؛ چراکه فیلمنامه بلافاصله آنها را وارد بحران بعدی میکند. این روند شاید در ابتدا هیجانانگیز باشد، اما بهمرور تأثیر خود را از دست میدهد.
درام زمانی اثرگذار است که مخاطب فرصت درک و هضم اتفاقات را داشته باشد. اما «زن و بچه» آنقدر مشتاق تولید تنش است که گاهی از پرداختن به پیامدهای همان تنشها غافل میشود. نتیجه آن است که حجم زیادی از اتفاقات در فیلم رخ میدهد، اما بسیاری از آنها وزن احساسی و دراماتیک لازم را پیدا نمیکنند.
فیلمنامه بیش از آنکه روی ساختن روابط و شخصیتها تکیه کند، وابسته به انباشت مداوم بحرانهاست؛ رویکردی که شاید فیلم را پرحادثه کند، اما الزاماً آن را عمیقتر یا تأثیرگذارتر نمیکند.
در ادامۀ نقد فیلم زن و بچه باید بگوییم که این اثر از جایی به بعد گرفتار یکی از رایجترین مشکلات ملودرامهای معاصر میشود؛ این تصور که هرچه حجم مصیبتها بیشتر باشد، تأثیر احساسی فیلم نیز بیشتر خواهد شد. در حالی که تاریخ سینما بارها ثابت کرده تأثیرگذاری یک درام نه به تعداد اتفاقات تلخ، بلکه به کیفیت پرداخت آنها وابسته است.
فیلم پس از نقطه عطف اصلی خود مدام بر حجم بحرانها اضافه میکند. هنوز مخاطب فرصت هضم یک اتفاق را پیدا نکرده که بحران بعدی از راه میرسد. در نتیجه بهجای آنکه هر رویداد وزن دراماتیک مستقلی پیدا کند، همه آنها در یک جریان ممتد از تنش و بدبختی حل میشوند.
مشکل دقیقاً از همینجا آغاز میشود. وقتی همهچیز فاجعه است، دیگر هیچچیز واقعاً فاجعهبار بهنظر نمیرسد. مخاطب بهجای آنکه به شکل عمیق درگیر سرنوشت شخصیتها شود، کمکم نسبت به اتفاقات جدید بیتفاوت میشود؛ چراکه میداند فیلمنامه در هر لحظه آماده است مصیبت تازهای را وارد داستان کند.
در بهترین آثار روستایی، بحرانها از دل شخصیتها و روابطشان بیرون میآمدند، اما در «زن و بچه» گاهی این احساس شکل میگیرد که برخی اتفاقات صرفاً برای بالا نگه داشتن سطح تنش طراحی شدهاند. به همین دلیل فیلم بهجای خلق درام انسانی پیچیده، بیش از حد به سمت ملودرامی پرحادثه حرکت میکند.
یکی از پیامدهای مستقیم این رویکرد، فرسودگی احساسی مخاطب است. فیلم آنقدر تلاش میکند تماشاگر را شوکه، ناراحت یا خشمگین کند که در نهایت اثر معکوس میگذارد. در نیمۀ دوم فیلم لحظاتی وجود دارد که بهجای همدلی با شخصیتها، بیشتر در حال تماشای مکانیزم فیلمنامه هستیم. انگار نویسنده پشت پرده ایستاده و هر بار از خود میپرسد: «حالا چه اتفاق تلخ دیگری میتوانم اضافه کنم؟»
این اتفاق باعث میشود احساسات بهجای آنکه به شکل طبیعی از دل روایت شکل بگیرند، حالتی تحمیلی پیدا کنند. مخاطب بهتدریج از نظر عاطفی خسته میشود و ضربههایی که باید تکاندهنده باشند، دیگر قدرت لازم را ندارند. به همین دلیل «زن و بچه» در لحظات پایانی بهجای آنکه به اوج برسد، تا حدی از نفس میافتد.
درامهای بزرگ معمولاً روی شانههای شخصیتهای بزرگ ساخته میشوند. حتی اگر داستان پرحادثه باشد، این شخصیتها هستند که باعث میشوند مخاطب اتفاقات را جدی بگیرد. یکی از ضعفهای مهم «زن و بچه» این است که بخش قابلتوجهی از شخصیتهایش هرگز از مرحلۀ تیپ فراتر نمیروند.
فیلم زمان زیادی را صرف بحرانها میکند، اما زمان کافی برای شناخت آدمهایش اختصاص نمیدهد. ما رفتار بسیاری از شخصیتها را میبینیم اما لزوماً آنها را نمیشناسیم. انگیزههایشان مبهم است، گذشتهشان روشن نیست و تصمیمهای مهمشان گاهی بدون زمینهسازی کافی رخ میدهد. در نتیجه بخشی از بار احساسی فیلم روی دوش موقعیتها قرار میگیرد، نه شخصیتها. در حالی که اگر مخاطب شناخت عمیقتری از آدمهای داستان پیدا میکرد، همان اتفاقات میتوانستند چندین برابر تأثیرگذارتر باشند.
شخصیت خواهر یکی از عجیبترین نمونههای این ضعف در فیلمنامه است. او در بخش مهمی از روایت حضور دارد و تصمیمها و رفتارهایش روی مسیر داستان تأثیر میگذارند، اما فیلم هرگز زحمت کافی برای ساختن او را به خود نمیدهد.
مخاطب اطلاعات چندانی درباره جهان ذهنی این شخصیت بهدست نمیآورد. نمیدانیم دقیقاً چه چیزی او را به سمت برخی تصمیمها سوق میدهد. احساسات و انگیزههایش در بسیاری از لحظات مبهم باقی میمانند و فیلم نیز تلاشی برای روشن کردن این ابهامها نمیکند.
نتیجه این است که شخصیتی که باید یکی از ارکان درام باشد، بیشتر شبیه ابزاری برای پیش بردن داستان عمل میکند. او در لحظات حساس حضور دارد، اما هرگز به شخصیت کامل و باورپذیر تبدیل نمیشود.
یکی از دشوارترین چالشهایی که هر فیلمساز موفقی با آن روبهرو میشود، عبور از سایه آثار قبلی خودش است. وقتی کارگردانی فیلمهایی مانند «ابد و یک روز»، «متری شش و نیم» و «برادران لیلا» را در کارنامه دارد، دیگر صرفاً ساختن یک فیلم قابلقبول کافی نیست؛ مخاطب انتظار دارد با هر اثر جدید قدمی رو به جلو برداشته شود. «زن و بچه» اما بیش از آنکه نشانهای از تحول در جهان سینمایی سعید روستایی باشد، یادآور الگوهایی است که بارها در آثار او دیدهایم.
بار دیگر با خانوادهای بحرانزده مواجه هستیم. بار دیگر تنشهای پیدرپی، دعواهای طولانی، فریادها، فروپاشی روابط و شخصیتهایی که دائماً تحت فشار قرار دارند، موتور محرک روایت را تشکیل میدهند. این عناصر در گذشته بخشی از نقاط قوت سینمای روستایی بودند، اما در «زن و بچه» دیگر آن تازگی و قدرت اولیه را ندارند.
مشکل این نیست که فیلمساز امضای شخصی خود را حفظ کند؛ اتفاقاً بسیاری از کارگردانان بزرگ نیز جهان سینمایی مشخصی دارند. مشکل اینجاست امضا به تکرار تبدیل شود. در «زن و بچه» بارها این احساس در مخاطب ایجاد میشود که فیلمساز بهجای کشف مسیرهای تازه، دوباره به سراغ ابزارهایی رفته که پیشتر برایش جواب دادهاند.
همین موضوع باعث میشود فیلم در بسیاری از لحظات قابلپیشبینی باشد. مخاطبی که آثار قبلی روستایی را دیده باشد، بهتدریج میتواند حدس بزند تنشها چگونه گسترش پیدا خواهند کرد و روابط شخصیتها به چه سمتوسویی خواهند رفت. این پیشبینیپذیری چیزی است که یک فیلمساز در نقطه فعلی کارنامه خود بیش از هر چیز باید از آن فاصله بگیرد.
روستایی همچنان مهارت بالایی در ساختن موقعیتهای پرتنش دارد. او خوب میداند چگونه چند شخصیت را در یک موقعیت بحرانی قرار دهد و از دل برخورد آنها انرژی دراماتیک استخراج کند. اما مسئله اینجاست که «زن و بچه» بیش از حد به همین توانایی متکی است. فیلم در بسیاری از لحظات بهجای آنکه از شخصیتها، ایدهها یا ساختار روایی جدید نیرو بگیرد، صرفاً تنش تولید میکند. گویی هر جا روایت در خطر سکون قرار میگیرد، فیلمنامه به سراغ یک مشاجرۀ تازه یا بحران جدید میرود تا انرژی فیلم حفظ شود.
این رویکرد در کوتاهمدت مؤثر است اما در بلندمدت باعث میشود فیلم از رشد بازبماند؛ چراکه تنش بهتنهایی نمیتواند جایگزین عمق شود. یک فیلم ممکن است پر از درگیری و هیجان باشد اما اگر پشت این هیجانها ایدۀ تازهای وجود نداشته باشد، در نهایت احساس تکرار به مخاطب منتقل خواهد شد. «زن و بچه» دقیقاً در همین نقطه آسیب میبیند؛ فیلمی که هنوز نشانههای مهارت سازندهاش را در خود دارد اما کمتر نشانی از تحول و جسارت در آن دیده میشود.
بخش قابلتوجهی از تحسینهای فیلم به بازی پریناز ایزدیار مربوط میشود. بدون تردید او یکی از مهمترین نقاط اتکای فیلم است و نقش اصلی را با انرژی و تعهد قابلتوجهی بازی میکند. حضور مداوم او در مرکز روایت باعث شده بخش بزرگی از بار احساسی فیلم روی دوش این بازیگر قرار بگیرد. با این حال شاید بتوان دربارۀ میزان درخشان بودن این بازی کمی محتاطتر قضاوت کرد. بسیاری از واکنشهای مثبت به بازی ایزدیار تا حدی تحتتأثیر موقعیتهای تراژیکی است که فیلمنامه برای شخصیت او خلق میکند. مخاطب مدام با فقدان، خشم، فشار روانی و بحرانهای شدید روبهرو میشود و طبیعی است که چنین موقعیتهایی ظرفیت بالایی برای برانگیختن احساسات داشته باشند. به همین دلیل گاهی تشخیص اینکه تأثیرگذاری یک صحنه حاصل ظرافت بازی بازیگر است یا نتیجه فشار احساسی فیلمنامه، چندان آسان نیست. این موضوع به معنای ضعیف بودن بازی ایزدیار نیست، بلکه بیشتر به این معناست که بخشی از تحسینهای اغراقآمیز درباره فیلم احتمالاً از خود موقعیتهای ملتهب داستان نشئت میگیرد.
یکی از اشتباهات رایج در مواجهه با آثار ملودراماتیک این است که شدت احساسات صحنه با کیفیت بازیگری اشتباه گرفته میشود. هرچه شخصیت بیشتر گریه کند، بیشتر رنج بکشد یا در موقعیتهای دردناکتری قرار بگیرد، الزاماً به معنای بازی پیچیدهتر یا بهتر نیست. در «زن و بچه» پریناز ایزدیار در صحنههای انفجاری و احساسی عملکرد قابلقبولی دارد، اما فیلم کمتر فرصت میدهد لایههای ظریفتر شخصیت او آشکار شوند. بخش زیادی از بازی او برپایۀ واکنش به بحرانهای متوالی شکل گرفته و کمتر شاهد لحظاتی هستیم که شخصیت بتواند در سکوت، تردید یا پیچیدگیهای درونی خود تعریف شود. به همین دلیل اگرچه ایزدیار بدون شک از نقاط قوت فیلم محسوب میشود، اما شاید توصیفهایی مانند «بازی خیرهکننده» یا «بهترین بازی کارنامه» کمی اغراقآمیز باشند.
او نقش دشواری را برعهده گرفته و از پس آن برآمده است، اما کیفیت بازی لزوماً به همان اندازهای نیست که حجم تحسینها القا میکند. آنچه بیش از هر چیز در ذهن باقی میماند نه پیچیدگی شخصیت، بلکه شدت مصیبتهایی است که بر او وارد میشود؛ تفاوتی مهم که در ارزیابی بازیگری نباید نادیده گرفته شود.
یکی از مهمترین ویژگیهای سینمای سعید روستایی، توانایی او در ساختن تنش است؛ تنشی که از دل موقعیتهای ساده آغاز میشود و بهسرعت به بحرانهای پیچیده و چندلایه تبدیل میشود. در «زن و بچه» همین ویژگی به نقطه ضعف تبدیل میشود. بهجای کنترل تنش و هدایت آن به سمت عمق دراماتیک، فیلم در بسیاری از لحظات درگیر نوعی اغراق احساسی و روایی میشود.
مشکل اصلی این است که کارگردانی بیش از حد به «شدت» تکیه میکند. گویی هرچه حجم فریادها، درگیریها و بحرانها بیشتر باشد، اثرگذاری فیلم نیز افزایش پیدا میکند. اما در عمل این شدت مداوم به مرور اثر خود را از دست میدهد و جای خود را به نوعی اشباع احساسی میدهد؛ جایی که مخاطب دیگر نه شوکه میشود و نه عمیقاً درگیر.
در بسیاری از صحنههای فیلم، بهجای آنکه تنش به شکل تدریجی و لایهلایه ساخته شود، بهصورت ناگهانی و مستقیم به مخاطب تحمیل میشود. این رویکرد باعث میشود لحظات احساسی کمتر فرصت شکلگیری طبیعی پیدا کنند.
در آثار موفقتر روستایی، حتی در اوج بحرانها، نوعی کنترل در میزان نمایش احساسات وجود داشت؛ اما در اینجا کارگردانی بیشتر به سمت نمایش بیرونی احساسات متمایل شده تا خلق درونی آنها. نتیجه این است که احساسات بهجای آنکه از دل موقعیت بیرون بیایند، گاهی از بیرون به صحنه تزریق شدهاند.
یکی دیگر از ضعفهای قابلتوجه در کارگردانی «زن و بچه»، نبود لحظات سکون و مکث است. تقریباً تمام فیلم در وضعیت بحران قرار دارد و شخصیتها کمتر فرصت دارند در سکوت یا آرامش نسبی با وضعیت خود مواجه شوند. این انتخاب باعث میشود ریتم فیلم در ظاهر پرانرژی باشد، اما در عمل فرساینده شود. تماشاگر هیچ فاصلهای میان انباشت اتفاقات و احساسات پیدا نمیکند تا آنها را پردازش کند. در نتیجه، شدت احساسات بهجای اینکه اثرگذارتر شود، بهتدریج خنثی میشود.
کارگردانی فیلم همچنان به فرمولهای آشنای روستایی وابسته است؛ فرمولهایی که در آثار قبلی موفقیتآمیز بودند اما اکنون دیگر تازگی ندارند. ساختار تنشمحور، بحرانهای خانوادگی و انفجارهای احساسی همچنان حضور دارند، اما بدون آن عنصر غافلگیری که در آثار اولیه وجود داشت. در نتیجه، «زن و بچه» بیش از آنکه تجربهای تازه در کارنامۀ روستایی باشد، بازتولید همان زبان سینمایی قبلی است؛ زبانی که این بار بهدلیل فقدان تعادل میان شدت و ظرافت، کمتر اثرگذار عمل میکند.
شاید بزرگترین مشکل «زن و بچه» این نباشد که فیلم بدی است؛ مشکل این است که فیلمی از سعید روستایی است. اگر همین اثر را فیلمسازی کمتجربهتر ساخته بود، احتمالاً بسیاری از ضعفهایش نادیده گرفته میشد. اما روستایی با سه فیلم مهم و تأثیرگذار در سینمای ایران، استانداردی برای خودش تعریف کرده که «زن و بچه» بهسختی به آن نزدیک میشود.
فیلم از نظر اجرا همچنان حرفهای است. روستایی هنوز میداند چگونه تنش خلق کند، چگونه مخاطب را درگیر بحرانهای خانوادگی کند و چگونه از دل روابط انسانی موقعیتهای دراماتیک بیرون بکشد. اما این مهارتها دیگر بهتنهایی کافی نیستند. بهویژه زمانی که فیلم با مشکلاتی مانند پراکندگی مضمونی، شخصیتپردازی ناقص، فیلمنامه کشدار و اتکای بیشازحد به ملودرام دستوپنجه نرم میکند.
«زن و بچه» فیلمی است که مدام فریاد میزند اما کمتر فرصت میدهد صدای واقعی شخصیتهایش شنیده شود. فیلمی که میخواهد دربارۀ سوگ، خانواده، زنان، بیعدالتی و خشونت حرف بزند، اما در نهایت از هیچکدام از این موضوعات بهاندازۀ کافی عمیق صحبت نمیکند. حاصل کار اثری است که در لحظه پرتنش است، اما پس از پایان کمتر از آنچه انتظار میرود در ذهن باقی میماند.
پایانبندی «زن و بچه» یکی از بحثبرانگیزترین بخشهای فیلم است. اثری که بیش از دو ساعت روی سوگ، خشم، سوءتفاهم، فروپاشی روابط و زخمهای عاطفی تمرکز میکند، در دقایق پایانی ناگهان مسیر متفاوتی را انتخاب میکند. مسیری که بیش از آنکه نتیجه طبیعی روایت باشد، شبیه تلاشی برای کاهش تلخی داستان است.
مشکل اصلی پایان فیلم در خوشبینانه بودن آن نیست. سینما پر از پایانهای امیدوارکننده و موفق است. مسئله اینجاست که چنین پایانی باید از دل مسیر شخصیتها بیرون بیاید. در «زن و بچه» اما فاصله میان حجم بحرانهایی که شخصیتها تجربه میکنند و نقطهای که در پایان به آن میرسند آنقدر زیاد است که باور کردن این تغییر چندان آسان نیست.
فیلم در طول روایت بارها نشان میدهد که چگونه روابط خانوادگی آسیب دیدهاند، اعتماد از بین رفته و زخمهای عاطفی عمیقتر از آن هستند که بهسادگی ترمیم شوند. اما در بخش پایانی، بسیاری از این شکافها با سرعتی ترمیم میشوند که با منطق درونی داستان همخوانی ندارد. انگار فیلمنامه پس از انباشتن حجم زیادی از تراژدی، ناگهان تصمیم میگیرد همهچیز را به سمت آرامش سوق دهد.
یکی دیگر از مشکلات پایان فیلم، قابلپیشبینی بودن آن است. از جایی به بعد مشخص میشود فیلم قرار نیست تا انتهای مسیر تلخی که ساخته پیش برود و در نهایت راهی برای آشتی و مصالحه پیدا خواهد کرد.
این انتخاب باعث میشود پایان فیلم برخلاف بسیاری از لحظات میانی، فاقد ضربۀ نهایی باشد. در حالی که روایت بارها تلاش کرده با بحرانهای پیاپی مخاطب را غافلگیر کند، در مهمترین نقطۀ خود محافظهکارانه عمل میکند و ترجیح میدهد بهجای مواجهۀ کامل با پیامدهای تراژدی، راه امنتری را انتخاب کند و چه چیز بهتر از پایان فیلمهندیوار!
بخش قابل توجهی از قدرت تراژدی در این است که پیامدهای اتفاقاتش را جدی بگیرد. اما «زن و بچه» پس از آنهمه تنش، سوگ و فروپاشی، در پایان بخشی از بار سنگین اتفاقاتش را کنار میگذارد. همین مسئله باعث میشود پایان فیلم حالتی ملودراماتیک پیدا کند؛ پایانی که بیشتر بهدنبال تسکین دادن مخاطب است تا مواجه کردن او با نتایج منطقی مسیری که طی شده است.
شاید اگر فیلم جسارت بیشتری در حفظ تلخی و پیچیدگی روابط انسانی داشت، پایانبندی آن تأثیر عمیقتری بر مخاطب میگذاشت. اما در شکل فعلی، پایان «زن و بچه» بیش از آنکه حاصل روند طبیعی تحول شخصیتها باشد، به تصمیمی فیلمنامهای و پایان محافظهکارانه برای جمع کردن داستان شباهت دارد.
در نقد و بررسی فیلم زن و بچه باید اضافه کنیم که این اثر سینمایی را نمیتوان شکست کامل برای سعید روستایی دانست. فیلم همچنان لحظات تأثیرگذار، بازیهای قابلقبول و سکانسهایی دارد که تواناییهای فیلمساز را یادآوری میکنند. با این حال، این اثر بیش از هر چیز نشانهای از محدودیتهای فرمولی است که روستایی سالهاست به آن تکیه کرده است.
بزرگترین ضعف فیلم آنجاست که بهجای اعتماد به شخصیتها، به بحرانها اعتماد میکند. بهجای آنکه اجازه دهد مخاطب از دل روابط و آدمها به معنا برسد، مدام بر حجم تنشها و اتفاقات تلخ میافزاید. نتیجه فیلمی است که از نظر احساسی پرهیاهو اما از نظر دراماتیک کمعمقتر از آثار موفق قبلی سازندهاش است.
شاید به همین دلیل باشد که پس از پایان فیلم آنچه در ذهن باقی میماند نه شخصیتهای ماندگار، نه موقعیتهای پیچیده و نه پرسشهای عمیق انسانی، بلکه مجموعهای از بحرانها و مصیبتهای پیدرپی است. این برای فیلمسازی که روزی با «ابد و یک روز» یکی از ماندگارترین خانوادههای سینمای ایران را خلق کرده بود دستاورد چندان بزرگی نیست.
«زن و بچه» فیلمی است که میخواهد بزرگ، مهم و تکاندهنده باشد؛ اما در نهایت بیشتر از آنکه عمیق باشد پرسروصداست.

پس از انتظاری طولانی، سرانجام سیگنال بتمن دوباره در آسمان گاتهام روشن شده و بازیگران این مجموعه آمادۀ بازگشت به شهر تاریک دیسی در بخش دوم فیلم بتمن هستند.

روند نگارش فصل دوم Pluribus به جای مهمی رسیده و جزئیات تازهای از روند تولید فصل دوم سریال Pluribus پلوریبوس منتشر شده است.

معرفی بهترین فیلم های انگیزشی و حال خوب کن، بهترین فیلم های انگیزشی ورزشی، فیلم سینمایی انگیزشی برای درس خواندن، فیلم های انگیزشی روانشناسی، فیلم سینمایی انگیزشی پولدار شدن و … .

۱۴ فیلم مهم سال ۲۰۲۶ که نباید از دست بدهید | از اقتباسهای ادبی پرسروصدا تا بلاکباسترهای علمیتخیلی و پروژههای جاهطلبانۀ کارگردانان مطرح هالیوود.










فیلم همون طور که گفتین چندین موضوع رو دنبال میکرد بدون اینکه حداقلی از یک مورد رو کامل کنه
مادری که اول فیلم نشون میده جوری غرق خودش و خواسته اش شده که به مشکلات اخلاقی پسر نوجوانش کاملا فان برخورد میکنه انگار یک نه انگار از مدرسه اخراج میشه اونهمه مدرک برای خراب کاری پسرش میبینه عشق بچه رو به همکار سن خودش میبینه ولی بازم اصرار داره دو روزی بچه ها رو بفرسته پیش اون همکار چون ازدواج خودش مهمتره تا مسائل دیگه
پدربزرگی که همون اول هم نشون میده تمایلی به نگه داشتن بچه ها نداره بازم این مادر اصرار میکنه
عمه خانمی که یک مرتبه حامی حقوق زن برادر میشه
خواهری که نمیدونی چرا با چه انگیزهای همچین کاری میکنه
بدترین سکانس فیلم هم مربوط به بازجویی بچه توی سر خونه بیمارستان با اون همه خونی که معلوم نیست چرا روی دیوار و زمینه اصلا انگار این آقای روستایی توی ایران زندگی نمیکنه کی و کجا کسی دیده توی سردخونه بیان بازجویی کنم
من فیلم رو تماشا کردم و برداشت من از فیلم این هست که:
مادری که بخاطر تامین شرایط اقتصادی خانواده مجبور هست شده دو شیفت کار کنه و بخاطر همین توی وقت گذاشتن برای فرزنداش کوتاهی شده و اونو به مادر و خواهرش واگذار کرده.
بعد بخاطر مرگ پسرش دائم دنبال مقصر میگرده و میخواد با این کار دل خودش رو راضی کنه که مقصر نیست و حتی هنجارها رو زیر پا میذاره که افراد اطرافش رو مقصر کنه.
مورد دوم توی فیلم داره به باهگ های قانون این کشور نقد کنه.
این قانون که پدر یک مرد بعد از فوت پسرش میتونه حق نگهداری فرزندان رو از عروسش صلب کنه و بچه ها رو ازش بگیره.
البته باید به این دید به قانون نگاه کرد وقتی که یک زن ازدواج میکنه با این قوانین که مهریه به نفع زن هست، میتونه بابت شیر دادن به بچه ش از شوهر هزینه بگیره و بخاطر کار کردن توی منزل شوهر ازش پول بگیره، پس حقی توی زندگی نداره و بایدم حق نگهداری از فرزند رو ازش بگیرن…..
اما موضوع فیلم این بود که بخاطر باگ های قانون به راحتی میشه از خود قانون علیه قانون استفاده کرد، یک نفر رو برد بالا یا اونو به راحتی زمین زد.
یک مقدار اغراق توی فیلم در مورد منفعل بودن برخورد افراد و خانواده ها با ناهنجاری های فرزندان زیاد بود.
در کل فیلم مسیر انتقاد خوبی رو به سمت قانون و خانواده ها باز کرد ولی میشد بهتر باشه این فیلم با این کارگردان
چهار نسل زن رو دیدیم تو فیلم
موضوع زنان جامعه ما کاملا نشون داده شد،از مادری ضعیف که بجای آگاهی بالاتر دنبال حقوق بالاتره،اسم فیلم پیوند بین زن و بچه رو نشون میده که زنان جامعه ما بجای قوی تر کردن خودشون بیشتر دنبال موضوعات ساده و… هستن که دوست ندارم توضیح بیشتری بدم
هیاهوی بسیار برای اگر نگوییم هیچ ، اما مبهم و سردرگم…
نویسنده وقتی فیلمنامه رو تموم کرده یه لحظه با خودش فکر کرده گفته بذار ببینم میشه هنوز سوگ و مصیبت وارد فیلم کرد و فیلم رو تلخ ترش کرد
بازم قصه های تلخ و تکراری و مهوع تنها نقطه قوت فیلم بازی تقریباً خوب ایزدیار و معادی و البته بازیگر نقش علیار
درود بر شما
پیمان معادی فیلمهای خیلی بهتری هم داره و این فیلم جزو بازیهای متوسطش محسوب میشه.
فیلم افتضاح بود و من نمره ی ۲ بهش میدم این دو نمره هم بخاطر بازی خوب بازیگر نقش علیار میدم.
اتفاقا اگه کارگردان تازه کار بود که بیشتر توسط منتقدان کوبونده می شد فیلمهایی دیدم
از کارگردانهایی در همین دو سه سال اخیر که فیلم اول یا دومشون بود و منتقدان بی رحمانه کوبوندند که حداقل بهتر از این فیلم بودند اما چون سعید روستاییه میگن حالا اونقدر ها هم بد نبود ظرافت سینمایی داشت!
روایت پراکنده،اتفاقهایی که ناگهانی ظهور می کرد و ناگهانی از بین می رفت و مصیبت و گریه و داد و شیون و دوباره اتفاق بعدی!
اکستریم کلوزآپ های بی دلیل و شخصیت پردازی های افتضاح مخصوصا کاراکتر مهری و حمید،
پایان هندی وار و پریناز ایزدیار وای فقط گریه و زاری دوباره یه مصیبت دیگه باز گریه و زاری!
مثلا در مورد حقوق زنان هم می خواست تو فیلم حرف بزنه( کارگردان تو جشنواره کن گفته بود)
اما در واقع توهین به زنان بود!
ای کاش درام مدرسه ای می ساخت و تمرکز روی علیار بود نه این حجم مسائل و تم های مختلف رو بی ربط بچپونه تو فیلم!
واقعا فیلم بدی بود!
اگه جشنواره کن این مدل فیلمها رو به بخش مسابقه ش راه میده من کلا از کن و فیلمهای بخش مسابقه ش ناامید شدم!
درود بر شما.
این فیلم فقط توی کن اکران شده و جایزهای نگرفته.
من از این فیلم خوشم آمد، بهویژه بازی پریناز ایزدیار و همینطور بازی مادرش در فیلم. با این حال، چیزی که برایم قابل توجه بود رفتارهای نوجوان داستان بود. به نظر میرسید این رفتارها فراتر از شیطنتهای معمول باشد و شاید نشانههایی از یک اختلال رفتاری داشته باشد؛ چیزی شبیه بیشفعالی (ADHD) یا نافرمانی مقابلهای (ODD)، البته من متخصص نیستم و فقط از نگاه یک مادر اینطور به نظر میرسد.
احساس کردم اگر فیلم کمی بیشتر به این جنبه میپرداخت جالبتر میشد، چون در چنین موقعیتهایی همیشه مسئله فقط تقصیر مادر، مدرسه یا نوع تربیت نیست و گاهی کمبود آگاهی درباره این مسائل نقش مهمی دارد. برای من، به عنوان مادری که فرزند بیشفعال دارد، فیلم بسیار قابل تأمل و تا حدی هشداردهنده بود.
درود بر شما
خوشحالیم نظرتون رو با ما درمیون گذاشتین.
کارکتر خواهرش.و حمید هرزه فجیع بود. با اون همه اختلاف سنی. نامزد قبلی خواهرش رو قبول کرد. درب و داغون . اعصاب خورد کن . تربیت مزخرف. مادر . که دنبال گناهکار ماجرا میگشت که دقیقا خودش بود.
درود بر شما
بسیاری از وقایع فیلم سیر منطقی نداشتن، درسته.
سکانس های پایانی فیلم دو تا نشونه داشت که توی نقد نیومده..
اول اینکه پدر شوهرش بعد از اینکه توسط مهناز کشته میشه با شوک برقی برمیگرده در صورتی که این اتفاق برای پسرش نیفتاد و یه جورایی بیگناهی پدر شوهر رو نشون میداد که به ناحق داشت کشته میشد.
سکانس آخر هم وقتی مهناز میفهمه اسم بچه علیار هست احساس میکنه دوباره بچش رو به دست آورده و بچه به محض آغوش گرفته شدن شروع به گریه میکنه که یه جورایی این دو تا سکانس نشون میده که مقصر اصلی همه این تراژدی ها خود مهناز بوده و سعی داشت تقصیر رو گردن هر کسی جز خودش بندازه
درود بر شما
بهنظر من دیدگاه شما ممکنه کمی شخصی باشه. ما همچین برداشتی نداشتیم.
متاسفانه نقد شما هم مشکلی شبیه به فیلم پیدا میکنه:خواننده با پاراگراف هاوتیترهای مختلفی روبرو میشه که همگی فقط یک مفهوم رو منتقل میکنه:فیلم زن وبچه به جای شخصیت سازی وخلق موقعیت به شکل مداوم سوگ وبحران وارد قصه اش میکنه تا جاییکه بیننده بیحس میشه!!ایکاش در نقدتون به جای تکرار،درهر بخش از سکانسهای فیلم مثالی میزدید تا خواننده بتونه بین پاراگرافهای متن تفکیک معنایی قائل بشه!
فاجعه…. بازی پریناز مصنوعی بود.. اخر فیلم شما نمیدونی حمید خوبه یا بد…. خپاهرش احمقه یا موذی
درود بر شما.
احتمالاً میخواستن این پیام رو برسونن که هیچ بد و خوب مطلقی وجود نداره و آدمها طیف خاکستریان.
فیلمی به شدت مزخرف …فیلمی که بعد از دیدنش خیلی حس بدی گرفتم … کاش سعید روستایی دیگه هیچ فیلم نسازه
درود بر شما
سعید روستایی فیلمهای قابلتأملی هم داره.
فیلم همون طور که گفتین چندین موضوع رو دنبال میکرد بدون اینکه حداقلی از یک مورد رو کامل کنه
مادری که اول فیلم نشون میده جوری غرق خودش و خواسته اش شده که به مشکلات اخلاقی پسر نوجوانش کاملا فان برخورد میکنه انگار یک نه انگار از مدرسه اخراج میشه اونهمه مدرک برای خراب کاری پسرش میبینه عشق بچه رو به همکار سن خودش میبینه ولی بازم اصرار داره دو روزی بچه ها رو بفرسته پیش اون همکار چون ازدواج خودش مهمتره تا مسائل دیگه
پدربزرگی که همون اول هم نشون میده تمایلی به نگه داشتن بچه ها نداره بازم این مادر اصرار میکنه
عمه خانمی که یک مرتبه حامی حقوق زن برادر میشه
خواهری که نمیدونی چرا با چه انگیزهای همچین کاری میکنه
بدترین سکانس فیلم هم مربوط به بازجویی بچه توی سر خونه بیمارستان با اون همه خونی که معلوم نیست چرا روی دیوار و زمینه اصلا انگار این آقای روستایی توی ایران زندگی نمیکنه کی و کجا کسی دیده توی سردخونه بیان بازجویی کنم
من فیلم رو تماشا کردم و برداشت من از فیلم این هست که:
مادری که بخاطر تامین شرایط اقتصادی خانواده مجبور هست شده دو شیفت کار کنه و بخاطر همین توی وقت گذاشتن برای فرزنداش کوتاهی شده و اونو به مادر و خواهرش واگذار کرده.
بعد بخاطر مرگ پسرش دائم دنبال مقصر میگرده و میخواد با این کار دل خودش رو راضی کنه که مقصر نیست و حتی هنجارها رو زیر پا میذاره که افراد اطرافش رو مقصر کنه.
مورد دوم توی فیلم داره به باهگ های قانون این کشور نقد کنه.
این قانون که پدر یک مرد بعد از فوت پسرش میتونه حق نگهداری فرزندان رو از عروسش صلب کنه و بچه ها رو ازش بگیره.
البته باید به این دید به قانون نگاه کرد وقتی که یک زن ازدواج میکنه با این قوانین که مهریه به نفع زن هست، میتونه بابت شیر دادن به بچه ش از شوهر هزینه بگیره و بخاطر کار کردن توی منزل شوهر ازش پول بگیره، پس حقی توی زندگی نداره و بایدم حق نگهداری از فرزند رو ازش بگیرن…..
اما موضوع فیلم این بود که بخاطر باگ های قانون به راحتی میشه از خود قانون علیه قانون استفاده کرد، یک نفر رو برد بالا یا اونو به راحتی زمین زد.
یک مقدار اغراق توی فیلم در مورد منفعل بودن برخورد افراد و خانواده ها با ناهنجاری های فرزندان زیاد بود.
در کل فیلم مسیر انتقاد خوبی رو به سمت قانون و خانواده ها باز کرد ولی میشد بهتر باشه این فیلم با این کارگردان
چهار نسل زن رو دیدیم تو فیلم
موضوع زنان جامعه ما کاملا نشون داده شد،از مادری ضعیف که بجای آگاهی بالاتر دنبال حقوق بالاتره،اسم فیلم پیوند بین زن و بچه رو نشون میده که زنان جامعه ما بجای قوی تر کردن خودشون بیشتر دنبال موضوعات ساده و… هستن که دوست ندارم توضیح بیشتری بدم
هیاهوی بسیار برای اگر نگوییم هیچ ، اما مبهم و سردرگم…
بسیار فیلم عالی بود
نویسنده وقتی فیلمنامه رو تموم کرده یه لحظه با خودش فکر کرده گفته بذار ببینم میشه هنوز سوگ و مصیبت وارد فیلم کرد و فیلم رو تلخ ترش کرد
بازم قصه های تلخ و تکراری و مهوع تنها نقطه قوت فیلم بازی تقریباً خوب ایزدیار و معادی و البته بازیگر نقش علیار
درود بر شما
پیمان معادی فیلمهای خیلی بهتری هم داره و این فیلم جزو بازیهای متوسطش محسوب میشه.
فیلم افتضاح بود و من نمره ی ۲ بهش میدم این دو نمره هم بخاطر بازی خوب بازیگر نقش علیار میدم.
اتفاقا اگه کارگردان تازه کار بود که بیشتر توسط منتقدان کوبونده می شد فیلمهایی دیدم
از کارگردانهایی در همین دو سه سال اخیر که فیلم اول یا دومشون بود و منتقدان بی رحمانه کوبوندند که حداقل بهتر از این فیلم بودند اما چون سعید روستاییه میگن حالا اونقدر ها هم بد نبود ظرافت سینمایی داشت!
روایت پراکنده،اتفاقهایی که ناگهانی ظهور می کرد و ناگهانی از بین می رفت و مصیبت و گریه و داد و شیون و دوباره اتفاق بعدی!
اکستریم کلوزآپ های بی دلیل و شخصیت پردازی های افتضاح مخصوصا کاراکتر مهری و حمید،
پایان هندی وار و پریناز ایزدیار وای فقط گریه و زاری دوباره یه مصیبت دیگه باز گریه و زاری!
مثلا در مورد حقوق زنان هم می خواست تو فیلم حرف بزنه( کارگردان تو جشنواره کن گفته بود)
اما در واقع توهین به زنان بود!
ای کاش درام مدرسه ای می ساخت و تمرکز روی علیار بود نه این حجم مسائل و تم های مختلف رو بی ربط بچپونه تو فیلم!
واقعا فیلم بدی بود!
اگه جشنواره کن این مدل فیلمها رو به بخش مسابقه ش راه میده من کلا از کن و فیلمهای بخش مسابقه ش ناامید شدم!
درود بر شما.
این فیلم فقط توی کن اکران شده و جایزهای نگرفته.
من از این فیلم خوشم آمد، بهویژه بازی پریناز ایزدیار و همینطور بازی مادرش در فیلم. با این حال، چیزی که برایم قابل توجه بود رفتارهای نوجوان داستان بود. به نظر میرسید این رفتارها فراتر از شیطنتهای معمول باشد و شاید نشانههایی از یک اختلال رفتاری داشته باشد؛ چیزی شبیه بیشفعالی (ADHD) یا نافرمانی مقابلهای (ODD)، البته من متخصص نیستم و فقط از نگاه یک مادر اینطور به نظر میرسد.
احساس کردم اگر فیلم کمی بیشتر به این جنبه میپرداخت جالبتر میشد، چون در چنین موقعیتهایی همیشه مسئله فقط تقصیر مادر، مدرسه یا نوع تربیت نیست و گاهی کمبود آگاهی درباره این مسائل نقش مهمی دارد. برای من، به عنوان مادری که فرزند بیشفعال دارد، فیلم بسیار قابل تأمل و تا حدی هشداردهنده بود.
درود بر شما
خوشحالیم نظرتون رو با ما درمیون گذاشتین.
کارکتر خواهرش.و حمید هرزه فجیع بود. با اون همه اختلاف سنی. نامزد قبلی خواهرش رو قبول کرد. درب و داغون . اعصاب خورد کن . تربیت مزخرف. مادر . که دنبال گناهکار ماجرا میگشت که دقیقا خودش بود.
درود بر شما
بسیاری از وقایع فیلم سیر منطقی نداشتن، درسته.
سکانس های پایانی فیلم دو تا نشونه داشت که توی نقد نیومده..
اول اینکه پدر شوهرش بعد از اینکه توسط مهناز کشته میشه با شوک برقی برمیگرده در صورتی که این اتفاق برای پسرش نیفتاد و یه جورایی بیگناهی پدر شوهر رو نشون میداد که به ناحق داشت کشته میشد.
سکانس آخر هم وقتی مهناز میفهمه اسم بچه علیار هست احساس میکنه دوباره بچش رو به دست آورده و بچه به محض آغوش گرفته شدن شروع به گریه میکنه که یه جورایی این دو تا سکانس نشون میده که مقصر اصلی همه این تراژدی ها خود مهناز بوده و سعی داشت تقصیر رو گردن هر کسی جز خودش بندازه
درود بر شما
بهنظر من دیدگاه شما ممکنه کمی شخصی باشه. ما همچین برداشتی نداشتیم.
متاسفانه نقد شما هم مشکلی شبیه به فیلم پیدا میکنه:خواننده با پاراگراف هاوتیترهای مختلفی روبرو میشه که همگی فقط یک مفهوم رو منتقل میکنه:فیلم زن وبچه به جای شخصیت سازی وخلق موقعیت به شکل مداوم سوگ وبحران وارد قصه اش میکنه تا جاییکه بیننده بیحس میشه!!ایکاش در نقدتون به جای تکرار،درهر بخش از سکانسهای فیلم مثالی میزدید تا خواننده بتونه بین پاراگرافهای متن تفکیک معنایی قائل بشه!
درود بر شما
نظر شما برای ما محترمه.
فاجعه…. بازی پریناز مصنوعی بود.. اخر فیلم شما نمیدونی حمید خوبه یا بد…. خپاهرش احمقه یا موذی
درود بر شما.
احتمالاً میخواستن این پیام رو برسونن که هیچ بد و خوب مطلقی وجود نداره و آدمها طیف خاکستریان.
فیلمی به شدت مزخرف …فیلمی که بعد از دیدنش خیلی حس بدی گرفتم … کاش سعید روستایی دیگه هیچ فیلم نسازه
درود بر شما
سعید روستایی فیلمهای قابلتأملی هم داره.